خرید بک لینک
خوابم نمیبره،..میترسم:| خدایابه خیر بگذرون..80نفر سرباز امریکایی مردن..خسارت جانی دادن..و هنوزم ایران میخواد بزنه....هواپیماهای امریکا کجا میرن؟ من تنهایی دارم استرس میکشم خوابین همه،منم مبرم بخوابم:|

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 6:56

فرق بزرگیست میانِ دست های ما! چرا که من در نهایتِ خوشبینی دستان"احمقی"دارم.!

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 6:56

ظهر داشتم ناهار میخوردم،گوشمم به اخبار بود!غذا کوفتم شد :| امروز صبحم یه اتوبوس ترمز بریده،افتاده تو دره 20نفر مردن.:|| نمیدونم،ولی حسم میگه اینا معنی خاصی دارن،اخه مگه ..میشه!سردار،هواپیما،کرمان،اتوبوس!:|پشت سر هم.. اصن الرژی دارم به تلویزیون دیگه سمتشم نمیرم..اینطوری بهتره.

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 6:56

ﻣﺎﻭﺭﺍﯼ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ

ﻣﺎﻭﺭﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ...

ﺁﻧﺠﺎ ﺩﺷﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺗﺼﻮﺭﺍﺕ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﭗ

..ﺗﻮﺭﺍ ﺁﻧﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﯾﺪ

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 6:56

میخوام بشینم با زیدم

یه فیلم تماشا کنم..زیدِ خوب سراغ دارین؟؟!

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 6:56

تنها بی رحمی من الان بود که

مگسه خیس بود،اخه بارونه!!

در و باز کردم هوا رو ببینم اومد داخل،خمیده و خیس خورده!

طی یک حرکت ناگهانی در همان مسیر های ابتدایی

با پا شوتش کردم بیرون:))

والا حوصله ندارم مامان بعدا سر همون یدونه مگس

،کل خونه رو حشره کش بزنه:

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 6:56

خبدیگه انلاین نمیشم تو وبم. هر چند سختمه خیلی دلم برای شما میشه.5ماه مث برق و باد میگذرهپس انجامش میدم که بعدا خودمُ سرزنش نکنمامیدوارم وقتی برگشتمهمتون!حالتون خوب باشه...همچنین خودم!2،3روزِ دیگه صفح

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 6:56

کسی بیاید مارا دعوت کند به رفتن به "رفتن"از تمام کسانی که رفته اند و ماهنوز در انها مانده ایم..

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

برو تست بزن مگو تست چیست:)) +اینجا اعلام میکنم تا شب دیگه انلاین نشم،آفرین! برگردم باید بنویسم مباحثی ک مشخص کردم برا امروز و تموم کردم،وگرنه نمیام¦:•)

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

:))آینقدر زیاده ک بخونی سر گیجه میگیری..پر ازاشتباه تایپی! +یکم تو تایید کامنتا بی حوصلم ببخشید

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

ما چون زِ خَرابات پاک بِرآییم؟ آلوده بُرون رفت زِ جنّت پدرِ ما

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

:)یه دوشِ آب گرم واقعا حال منو جا آورد،البت آب گرم که نه،آبِ داغ:)) برم شروع کنم به درس خوندن^_^ از ریاضیِ حال بهم زن(شوخی)شروع میکنیم!:))

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

یکم حالتون بد شه شاید،ولی راجب "کبوتر"نوشتم و اینکه چرا اینطوری شدم?درک نمیکنم خودمو

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

وای امشب قهر کردم شام نخوردم،مامان دلش سوخت ولی نخواست پر رو بشم گفت از دختر لوس خوشم نمیاد یا میای غذا میخوری،یا میری بیرون نو حیاط :/گفتم:باشه میرم حیاط،صدای بابا کرد:))))آرخه خلاصه خودش لفمه پیچوند برام،منم تند خوردم گفتم گرسنم نبود ولی مرسی. :/:))

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

ببخشیند سر نزدم وباتون!:) یکم،اوضاع درهمِ..او مدم بگم اگه تمایل داشتین،شبِ يلدا برای خودتون یه فال بگیرین اگه کتاب حافظ دارین که بهتر،ندارینم تو نت بزنین فال حافظِ کوکا. اکثرا شاید اعتقاد ندارین ولی خب یه شعر و نیت قشنگه!:) هر شعری بود،شماره غزل رو حفظ کنید که از نت غزل رو کپی کنید کامنت کنید:)، تو این پست نه،بعدا یه پست اختصاصی شب یلدا میذارم...فقط میگم اگه دوستدارید همکاری کنید،دوست نداشتینم باز سرتون سلامت:))

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

ببخشید،تولوخدا..نمیدونم چرا وقتم هر کار میکنم نمیرسه تایید کامنتا،درسام فشرده شدن نیم سال دوم باید خودمو بکشم برسم به همه چی ،شب پست یلدا رو میذارم..کامنتای قبلی طی هفته اینده کم کم تایید میکنم:|:)) یعنی شاید دیگه کامنت تایید نکنم،جز همون پست یلدا رو..بقیه سر میزنم به خودتون فقط..:). +من فیزیکم افتضاح بود،شبای امتحان با گریه میگذشت!سری قبل فزیکمو تو ازمون زدم50،این سری زدم60*،*تازه کاملم نخوندمش بحث تکانهو مخوندم وگرنه90،80میشد.کلی ذوقیدم:)) به جاش تا دلت بخواد زیستم زیر خط فقره:)) دیر شد برم بخونم:|

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

سلام^_^ یلداتون مبارک باشه دوستای عزیز تر از جان:) امیدوارم همینطور که پاییز به یغما میره،غماتونم باهاش بره...امیدوارم زمستون سرد پیش رو رو با گرمی دلاتون سپری کنید،خوشحالم دارمتون!اینجا کنارم.به نظر

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:02

من حواسم نبود این گلدونهرو شکستم*_* به معنای واقعی کلمه،شیشه عمر خودمو شکستم:|| مامان اینوخیلی دوس داتشت..امشب میام عید مبارکی پیشتون از تو کوچه خوابیدن بهتره:)))) یا،الله:|:)

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

*-*..من نمیدونم چرا بیدارم الان در حالی که تنهام و میتونم بخوابم؟؟ :)چه بارون تندی داره میاد..

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

یه روزی..بالاخره یه روزی،از همه این روزای سخت فقط یه خاطره میمونه..! به امید همون روز و یادش بخیر و اون لبخندی که به جهالت این دورانم میزنم:[الآن و سپری میکنم..

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

بعد میام وبتون.:) دیشب شب خیلی..!سختی بود .سرجمع اینکه فضای بیمارستان و دوست ندارم:| +خودم چیزیم نبود^_^ +میری تو وب بعضیا خب اینقدر دلت میگیره اینقدرر میگیرره ها..که ساکت میشینی میری تو فکر:|

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

سلام={وبلاگا رو نیومدم سر نزدم چون حال ندارم دارم بیهوش میشم از خستگی:)))یه ساعت دیگم بازیه-_-ناهارمو هم بیرون خوردم حتی=]ی سر رفتیم پاساژ اخرش..دختره فروشنده یکی از مغازه ها،همیشه میرم پیشش منو میشنا

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

+میگن یه توده با فحش و بدوبیراه داره از مدیترانه میادا:D

+چه خبر؟؟نظر سنجی کنم..^__^

1پرسولیس

2شیشتایی=]

لطفا عدد گزینه مورد نظر خود را

به شماره دو سه صفر تحقق یک رویا ارسال نمایید.

با تشکر

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

قالب و عوض کردم مهم نیست خوشتون اومده یانه

چون خودم خوشم اومده و لینکاهم درست نشون میده

+موزیک وبم گند کرده بود عوضش کردم..خوبه؟:)

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

یهویی شد دارم میرم تا یه روزی نیستم فعلا که بعدا نت داشته باشم

سیل نبرتم صلوات:)

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

خستم ..نمیتونم تعریف کنم چیا شد

خوش گذشت ولی..پام داغون شده :)

بارون اومدو رودخونه و .......:))

گیر کردیم و...:|

فرار کردیم و حین فرار پام داغون شده..استخونش در رفته:(

عکساشو میذارم سر فرصت

+حسابی قهوه خوردم خوابم نمیبره حالا

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 13:50

صفحه بندی